۱۳۸۶ تیر ۱۹, سه‌شنبه

یه قلب مثل هزارن قلب دیگه

قلب منم مثل قلب هزاران هزار ایرانی در وطن یا خارج از وطن برای ایران نگرانه . صد بار توبه کردم که دیگه نرم اخبار ایران رو بخونم ولی ترک عادت موجب مرض است. هجده تیر هم دوباره اومد و دوباره یه زخم کهنه سر باز کرد. نمی دونم چرا هیچ زخمی درمان نمی شه . فقط کهنه می شه و به دردش عادت می کنیم و شاید هم فراموش. یادم می آد یه هفته قبل از کنکور بود و من چقدر گریه کردم که چرا هیچ کس بلند نشد و محکم نزد تو گوش آدمهایی که هیچ مرزی برای خودشان قائل نیستند. گریه کردم با شنیدن یک سخنرانی ... سخنرانی که نوازش کرد آنان را که زدند و توبیخ کرد آنان را که کتک خوردند و کشته شدند. حالا هم فرقی نکرده ... هنوز هم ... خدایا ... دلم گرفته ... غمگینم ... هی به خودم می گم به تو چه مربوط. کاری که از دست تو بر نمی آد ولی مگه این دل صاب مرده عاشق وطن این چیزا حالیش می شه. حتی نمی فهمه که من باید اینهمه کاری که ریخته رو سرم رو انجام بدم

۱ نظر:

  1. آره فکر کنم بهتره به کارایی که سرت ریخته برسی

    پاسخحذف