جمعه ۸ مهٔ ۲۰۰۹

بیا تا بهار صبر کنیم ...

پیرمرد زودتر از پسرش از بنگاه خارج شد. حاضر نشده بود فروشگاهش را بفروشد. خریدار قبول نکرده بود که تا بهار برای خراب کردن ساختمان صبر کند. پسرش خیلی‌دلخور بود ولی‌پیرمرد نمی خواست قبل از فصل کوچ پرستوها ساختمان فروشگاه خراب شود. چند ماه بعد وقتی‌یک خریدار جدید، فروشگاه پیرمرد را خرید و آرم بزرگ سر در فروشگاه را پایین آورد. یک لانه پرستو پایین افتاد و خراب شد.

6 comments:

samaneh s گفت...

I love this maryam jun

Roozbeh Daneshvar گفت...

دقیقا! همین جا هم توی این فروشگاه‌های خیابون تگزاس، مثل World Market گوشه‌ی تابلوهاشون پرنده‌ها خونه می‌سازن و اینا می‌یان با جارو خراب‌اش می‌کنن!

علی ن گفت...

شاید هم پیرمرد می دانست که در فصل بهار قیمت زمین دو برابر خواهد شد

مجید میبدیان گفت...

با سلام
داستان کوتاه زیبایی بود
موفق باشید

maryami گفت...

>D:<

hamideh گفت...

ghashang bud, bish az had latif bud bazam b khamie javuna pey mibordim,in javuna chera enghad khaman jigar