۱۳۸۶ شهریور ۱۲, دوشنبه

شعر و شاعری

صبح اول صبح ناگهان متوجه شدم که دارم شاعر می شوم. چند بیتی در وصف آقای شوهر سرودم و چند بیتی هم سیاسی گفتم. اشعار سروده شده را برای آقای شوهر خواندم. سرمست و شاد که بالاخره من هم توانستم چند جمله موزون بگویم. آقای شوهر بعد از شنیدن سروده های این جانب مکثی کرد و فکری کرد و گفت
این مریم من مهندس عمران است ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه عاشق به علوم ادب ایران است
بنشسته به جسم در کلاس فیزیک ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه در دل به تئاتر و سینما حیران است
با شنیدن سروده های آقای شوهر دوزاریم افتاد که من تا شاعری راهی بس دراز در پیش دارم. پس خیال شاعری را گوشه ای گذاشته به همان مهندسی عمران چسبیده ایم و مشغول به علم آموزی هستیم. تا خدا چه خواهد و چه پیش آید

۱ نظر:

  1. همه مهندسا آخرش شاعر می شن. البته عمران که گلابیه. ام معمولاً از زور سختیو خشکی درسا

    پاسخحذف